پریچارد کولون، قهرمان سابق ۳۳ ساله اهل پورتوریکو، پس از یازده سال مقابله با عواقب یک حادثه دلخراش، دار فانی را وداع گفت.
پریچارد کولون، بوکسور جوان آمریکایی، درگذشت
او که زمانی تاپ فوروم به عنوان یکی از امیدبخشترین و آیندهدارترین استعدادهای رده سوپروولترویت در جهان شناخته میشد، زندگی خود را در دنیای بوکس و مبارزات سنگین سپری کرد. اما سرنوشت برای او مسیری بسیار متفاوت رقم زده بود؛ مسیری که با یک آسیب مغزی ویرانگر آغاز شد و سرانجام، به از دست دادن جانش انجامید.
برای بازگشت به گذشته، باید تاریخ ۱۷ اکتبر ۲۰۱۵ را با اندوه و تأسف به یاد آورد. کولونِ ۲۳ ساله در آن شب، با کارنامهای درخشان شامل ۱۶ پیروزی متوالی (با ۱۳ ناکاوت) و بدون شکست، مقابل ترل ویلیامز قرار گرفت. اما آنچه در آن رینگ اتفاق افتاد، فراتر از یک مسابقه ورزشی بود؛ آن شب، عدالت تحتالشعاع ضربات غیرقانونی قرار گرفت.
کولون بارها با ناامیدی به جو کوپر، داور مسابقه، اعتراض کرد که حریفش با ضربات ممنوعه به پشت سر (Rabbit Punches)، قوانین را نقض میکند. اگرچه در راند هفتم با افتادن کولون، از امتیاز ویلیامز کسر شد، اما جریان خون و بیعدالتی متوقف نشد. اوج فاجعه زمانی رخ داد که در راند نهم، به دلیل اشتباه فاحش مربیانش که تصور میکردند مسابقه به پایان رسیده، دستکشهای او باز شد و به طرز باورنکردنی، پیروزی به حریف واگذار گردید؛ اشتباهی که در واقع، حکم مرگ تدریجی یک قهرمان را صادر کرد.
فاجعه واقعی پس از خاموش شدن چراغهای رینگ آشکار شد. پس از ترک میدان نبرد، کولون در رختکن با سرگیجه شدید، حالت تهوع و از دست دادن ناگهانی هوشیاری مواجه شد. انتقال فوری او به اورژانس، تنها آغاز یک کابوس طولانی بود؛ پزشکان با وحشت، خونریزی گسترده مغزی را تشخیص دادند. او ۲۲۱ روز دشوار را بین اتاق عمل و تاریکی مطلق کما سپری کرد. هر ثانیه از آن مدت، نبردی بود میان بقا و فراموشی، نبردی که در آن مغز آسیبدیده، تلاش میکرد تا تکههای شکسته شده هویت یک ورزشکار را بازسازی کند.
علت مرگ
علت مرگ، همان آسیب مغزی ویرانگری بود که زندگی او را دگرگون کرد و در نهایت، به پایان نفسهایش منجر شد. وقتی کولون سرانجام از آن دریای تاریک کما خارج شد، حقیقت تلخ و عریان بود: آن ستارهای که روزی با قدرت حرکت میکرد، اکنون در بند ناتوانی گرفتار شده بود. صدمات مغزی، قدرت تکلم، توانایی حرکت و حتی استقلال در زندگی روزمره را از او گرفته بود.
او که روزی نماد قدرت و سرعت بود، حالا برای هر نفس کشیدن و هر لحظه از حیات، به مراقبت لحظهای و شبانهروزی خانوادهاش وابسته بود. این بوکسور جوان، دیگر هرگز نتوانست به دنیای پرجنبوجوش ورزش بازگردد؛ او در میان خاطرات یک حادثه ناگوار زندگی کرد و در نهایت، با همان جراحتی که سالها پیش بر او وارد شد، به آرامش ابدی پیوست تا نامش به عنوان نمادی از قدرت و در عین حال، شکنندگی انسان، در تاریخ جاودانه شود.